تبليغاتX
::. لحظه های به یاد ماندنی((غم غربت)) .::

لحظه های به یاد ماندنی((غم غربت))

: درباره وبلاگ

 

به نام او که غم را آفرید تا به یادش باشیم

یادته گفتی به من تاشقایق هست زندگی باید کرد
نیستی که ببینی که شقایق هم مرد دیگه با چی میشه کسی رو دل خوش کرد

سلام به عزیزانی که از وبلاگ این حقیر دیدن می کنن
امیدوارم بر اقیانوس ژرفای دل بی آلایشتون لنگر آرامش بیندازد
و تسکینی برای قلبهای غم گرفتان.

قبلاَ ها این وبلاگ فقط جنبه زیبایی داشت ولی حیف که این روزا توی این غربت دارم می پوسم
وتنها دل خوشیم دیدن شما عزیزان در این وبلاگ هست امید وارم در این غربت تنهام نزارید

بیا تابرایت بگو یم چه اندازه تنهایی من بزرگ است


 

: منوی اصلی

 

صفحه نخست
آرشیو وبلاگ
 

 

: نوشته های پیشین

 

هفته اوّل مرداد 1387
هفته چهارم شهریور 1386
هفته دوم شهریور 1386
هفته اوّل شهریور 1386
هفته چهارم مرداد 1386
هفته سوم مرداد 1386
هفته اوّل مرداد 1386
هفته چهارم فروردین 1386
هفته دوم فروردین 1386
هفته اوّل فروردین 1386
هفته چهارم اسفند 1385
هفته سوم اسفند 1385
هفته سوم بهمن 1385
هفته سوم آبان 1385

 

: پیوندها

 

وفاخانوم
تنهایی
خاطرات تنهایی یک پسر
زیبایی لحظه های عاشقانه M & S
وبلاگ گروه 0731 گروه رپ خون فسا
.:: قالب های رایگان ::.

 

: موسیقی

 


 

: لینک باکس

 

 
 

: طراح قالب

 

قالب های رایگان برای بلاگفا به همراه 400 کد جاوا

 
 
دیر گاه

دیریست که خفته در خویشیم

دیریست که دل مرده در خویشیم

دیریست که فریاد بر نیاوردیم

دیریست که از دیده گریه در نیاوردیم

دیریست که ناز دلبر ندیده دل ما

دیریست که کویر شده دل ما

دیریست که شعله ما سوز سینه است

دیریست که آه ما فوران گدازه است

دیریست که چسمه عشق ما کویره

دیریست که در حسرت رها شدن هست دل ما

| +| نوشته شده در  سه شنبه یکم مرداد 1387 توسط دل خسته ترین تنها  |   |  ارسال به دوستان
 
آه ه ه ه

این رفیقان که به ظاهر همه هستند رفیق

جمله نامردترین مردم شهرند همه

 

شب به شب دلهره دارم که شبیخون نزنند

 

بانقاب شب وشمشیروقمه

 

جمله کفتارصفت منتظرم می مانند

 

تا پذیرایی گرمی بکنند از جسد م

 

من اگر جان به سلامت ببرم معرکه را

 

یاد نا مردی این نا رفـقـا می کشد م

 

 

 

http://www.rozeasheghe.blogfa.com

| +| نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386 توسط دل خسته ترین تنها  |   |  ارسال به دوستان
 
بوسه های عشق

برج حمل (فروردین)

بوسه های شما تند و سریع و بسیار پرحرارت هستند که نشانگر حس شهوتران و لذت طلب شماست، اما این احساس داغ و سوزان خیلی زود فروکش می کند.

 

برج ثور  (اردیبهشت)

بوسه های شما با تعلل صورت می گیرد اما بوسه هایی ژرف و با احساس هستند که پی در پی می آیند و می آیند و...

 

برج جوزا (خرداد)

بوسه های شما با فوران خنده، لبخند و مسخره بازی قطع می شود.

 

برج سرطان (تیر)

بوسه های شما گرم و لطیف است، و دوست دارید تا ابد به آن ادامه دهید...

 

برج اسد (مرداد)

بوسه های شما وحشی و پراحساس، همراه با چنگ زدن و گاز گرفتن است. هیچگاه موقع بوسیدن از بروز

 

احساسات خود جلوگیری نمی کنید و دوست دارید دیگران شما را به این خاطر تشویق کنند.

 

برج سنبله (شهریور)

بوسه های شما بسیار دقیق، ظریف و ماهرانه است و معشوقتان زمانی متوجه آن می شود که شما کارتان را تمام کرده اید.

 

برج میزان (مهر)

آنقدر نگران وضعیت تنفستان هستید که نمی توانید خوب به بوسیدنتان بپردازید.

 

برج عقرب (آبان)

شما خیلی زود از بوسیدن می گذرید و به سراغ......چیزی می روید که پشت سر آن برسد.

 

برج قوس (آذر)

بوسه های شما غافلگیر کننده و خود به خودی هستند که باعث می شود معشوقتان بیشتر و بیشتر طلب کند.

 

برج جدی (دی)

بوسه های شما لحظه ی خلاص شدن و آزادی از استرسی است که در طول روز اسیرتان کرده است.

 

برج دلو (بهمن)

بوسه های شما خیس و با کثیف کاری همراه است و هنگام بوسیدن چشمانتان را باز نگاه می دارید!

 

برج حوت (اسفند)

بوسه های شما رویایی، خیال انگیز، عاشقانه و ابدی استو معشوقتان را از این جهان به عرش میبرد.

 

((رمانتیک ترین بوسه))

 

 

 

| +| نوشته شده در  جمعه نهم شهریور 1386 توسط دل خسته ترین تنها  |   |  ارسال به دوستان
 
خدایا درفتر جرمم را در تنهایی باز کن....

تنها باز من تنهایم،

 

تنهایی به عظمت غم ،غم را می ستایم، باز من غمگینم، باز من سرگردان؛

 

از خود می پرسم: به که باید دل بست؟ به کجا باید رفت؟

 

به که باید پیوست ؟،به امینی که امانت خوار است...؟!

 

به دیاری که پر از دیوار است؟ یا به افسانه ی دوست...؟!

 

گریه ام میگیرد،اما قفس دلم اشکهایم را زندانی درخویش کرده؛

 

نمی زاره که بباره ،شاید ...شاید...؛

 

شاید من نمی توانم گریه کنم ،از این غرور لعنتی بیزارم!

 

پوسیده ام ،آری پوسیده ،حالا می فهمم که چرا برگها می ریزند!

 

اونا هم وقتی میریزند که حس طلا شدن دارن .

 

ولی من حتی این حسم ندارم ،نمی دونم چرا دارم می پوسم...چرا..؟!

 

خدایا...خدایا...خدایا...خدایااااااااااااااااااااااااا...

 

خدایا دفتر جرم مرا روز جزا باز مکن، من به امید عطای تو گنه کار شده ام.

 

وقتي نميتوانم فرياد بزنم،پس چرا ناله کنم؟! خاموش باشم؟! قرن ها ناليدنم به کجا انجاميد؟!

 

من محکومم به زندگي کردن؟تا، تا، شاهد مرگ آرزوهاي خود باشيم...؟!

 

چرا باید هم نام اسمم امانت دار باشم ؟ آخه یه دلشکسته چقدر میتونه ؟

 

نمی دونم کی وکجا وچه موقع می یادو من رو از این برزخ نجات میده، اما...:

 

گر نیایی تا قیامت انتظارت می کشم منت عشق از نگاه پرشرابت می کشم ناز چندین ساله ی

 

چشم خمارت می کشم تا نفس باقیست اینجا انتظارت می کشم...  .

 

امین یعنی امانت دار،بخشنده هم گفتن، اما:

 

عاشق هرکس شدم او شد نصيب ديگري ... دل به هرکس دادم او هم زد به قلبم خنجري ...

 

من سخاوت ديده ام دل را به هرکس مي دهم ... شر م دارم پس بگيرم آنچه را بخشيده ام....

| +| نوشته شده در  پنجشنبه یکم شهریور 1386 توسط دل خسته ترین تنها  |   |  ارسال به دوستان
 
به خود کرده گرفتارم...

چنان دل کندم از دنیا که شکلم شکل تنهایست

ببین مرگ مرا درخویش که مرگ من تماشایست

مرا دراوج می خواهی تماشا کن تماشا

دروغ این بود از دیروز مرا امروز حاشا کن

دراین دنیا که حتی ابر نمی گرید به حال من

همه از من گریزانند تو هم بگذر از این تنها

گره افتاده در کارم به خود کرده گرفتارم

بجز درخود فرو رفتن چه راهی پیش رو دارم؟

| +| نوشته شده در  سه شنبه سی ام مرداد 1386 توسط دل خسته ترین تنها  |   |  ارسال به دوستان
 
دعا كردم ... دعا کردم ... دعا کردم ... دعا کردم ....

شبی از پشت یک تنهایی نمناک و بارانی تو را با لهجه گلهای نیلوفری صدا کردم

تمام شب براي با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهايت دعا كردم

 

پس از يک جست وجوي نقره اي در كوچه هاي آبي احساس

 

تو را از بين گل هايي كه در تنهاييم روييدند با حسرت جدا كردم

 

و تو در پاسخ آبي ترين موج تمناي دلم گفتي:

 

دلم حيران و سرگردان چشمانيست رويايي و من

 

تنها براي ديدن زيبايي آن چشم تو را در دشتي

 

از تنهايي و حسرت رها كردم. اين بود آخرين حرفت و رفتي...! و من بعد از عبور تلخ و غمگينت

 

چشم هايم را به روي اشكي از جنس غروب ساكت و نارنجي خورشيد وا كردم.

 

نمي دانم چرا رفتي...؟ نمي دانم چرا...؟ شايد خطا كردم و تو بي آن كه فكر غربت چشمان من باشي

 

رفتی...! نمي دانم كجا...؟ تا كي...؟ براي چه...؟

 

ولي رفتي و بعد از رفتنت باران چه معصومانه مي باريد .اما بعد ازرفتنت يک قلب دريايي ترک برداشت.

 

و بعد از رفتنت رسم نوازش در غمي خاكستري گم شدو گنجشكي كه هر روز از كنار پنجره با مهرباني

 

دانه بر مي داشت ، تمام بالهايش غرق در اندوه غربت شد.

 

و بعد از رفتنت آسمان چشم هايم خيس بارانی بود. و بعد از رفتنت انگار كسي حس كرد!،

 

من بي تو تمام هستم، از دست خواهد رفت...!

 

كسي حس كرد من بي تو هزاران بار در لحظه خواهم مرد. و بعد از رفتنت درياچه بغضي كرد

 

كسي فهميد تو نام مرا از ياد خواهي بردو من با آن كه مي دانم تو هرگز ياد مرا با عبور خود نخواهي

 

بردهنوز آشفته چشمان زيباي توام برگرد...برگرد...برگرد...،

 

و ببين كه سرنوشت انتظار من چه خواهد شد . بعد از اين همه طوفان و وهم و پرسش و ترديد؟!

 

كسي از پشت قاب پنجره آرام و زيبا گفت: تو هم در پاسخ اين بي وفايي ها بگو :

 

كه در راه عشق و انتخاب آن خطا كردم و من در حالتي ما بين اشك و حسرت و ترديد،

 

كنار انتظاري بدون پاسخ و سرد، در امواج پاييزي ترين ويراني يك دل

 

ميان غصه اي از جنس بغض كوچک يک ابر، نمي دانم چرا...؟

 

شايد به رسم عادت پروانگي مان باز براي شادي و خوشبختي باغ قشنگ آرزوهايت

 

دعا كردم ... دعا کردم ... دعا کردم ... دعا کردم ....

 

 

| +| نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم مرداد 1386 توسط دل خسته ترین تنها  |   |  ارسال به دوستان
 
گناه کار

گنه کردم گناهی پر ز لذت

درآغوشی که گرم و آتشین بود

گنه کردم میان بازوانی

که داغ و کینه جوی و آهنین بود

در آن خلوتگه تاریک و خاموش

گنه کردم چشم پر ز رازش

دلم در سینه بی تابانه لرزید

ز خواهش های چشم پر نیازش
 

در آن خلوتگه تاریک و خاموش

پریشان در کنار او نشستم

لبش بر روی لبهایم هوس ریخت

 ز اندوه دل دیوانه رستم

فروخواندم به گوشش قصه عشق

ترا می خواهم ای جانانه من

ترا می خواهم ای آغوش جانبخش
 

ترا ای عاشق دیوانه من

هوس در دیدگانش شعله افروخت

شراب سرخ در پیمانه رقصید

تن من در میان بستر نرم
 

بروی سینه اش مستانه لرزید

گنه کردم گناهی پر ز لذت

کنار پیکری لرزان و مدهوش

خداوندا چه می دانم چه کردم

در آن خلوتگه تاریک و خاموش

| +| نوشته شده در  جمعه پنجم مرداد 1386 توسط دل خسته ترین تنها  |   |  ارسال به دوستان
 
یاد گرفتم

ياد گرفتم كه عشق با تمام عظمتش 2 - 3 ماه بيشتر زنده نيست ياد گرفتم كه عشق

 

يعني فاصله و فاصله يعني دو خط موازي كه هيچوقت به هم نميرسن ياد گرفتم در

 

عشق هيچ كس به اندازه خودت وفادارتر نيست ياد گرفتم همونقدر كه محبت كني،

 

همونقدر ارزشت كم مي شه و ياد گرفتم كه هر چه عاشق‌تر ، تنهاترمی شی و...!

 

یادگرفتم تا نفسه آخرم به عشقم وفادار باشم وخیلی چیزای دیگه ،....................

.........................................................................................

............................................................................................

حیف که نمیتونم حرفمو تا آخر یزنم ،امان از این نقطه چینها........................

...........................................................................................

...........................................................................................

| +| نوشته شده در  پنجشنبه سی ام فروردین 1386 توسط دل خسته ترین تنها  |   |  ارسال به دوستان
 
طریق دوستی

هرکس    به    طریقی    دل ما  میشکند 

          بیگانه    جدا   دوست  جدا       میشکند

                   بیگانه   اگر  میشکند   حرفی      نیست

                             من   در  عجبم     دوست  چرا  میشکند

دوستی بامردم نا دان صفالین کاسه ایست

         بشکند گر نشکند     باید به  دور انداختش

                  دوستی  بامردم دان اچوزرین کاسه ایست

                           نشکند   گربشکند  باید   به هم    آویختش

دوستی   باهرکه کردم خصم مادرزاد شد

         آشیان  هر جا   گرفتم   لانه   صیا   دشد

                  آن  رفیقی  را که  باخون جگرپروردمش

                           عاقبت   خنجر کشید  و  برسرم  جلادشد

دوستی با هرکه  کردم عاقبت قلبم شکست

        تکیه  بردیوار کردم  خاک  برفرقم نشست

                 در جوانی  ناله کردم  هیچ کس یادم نکرد

                         آرزوی   مرگ  کردم مرگ هم یادم نکرد

هر کسی عاشق شود جفابسیارمی بایدکشید

        بحر یک  گل  منت ازصدخارمی بایدکشید

               من   به   مرگم  راضیم  اما  نمی آید عجل

                         بخت   ببین   ازعجل هم  نازمی باید کشید

دوستی   آن   است   که   بلبل با گل میکند

       صد  جفا  از  خار می بیند  تحمل    میکند

               نارفیقان   هر  زمان   لاف  رفاقت میزنند

                        در   حریم   عاطفه   نقش  شقاوت  میزنند

مردمی   نامرد  اند و  سخت   لبریز   ریا

       باهمه   بی ریشگی  دم از  وصالت میزنند

              اونی   که  از رفاقت و مردونگی دم میزنه

                        بی هوا  از پشت سر  خنجر به  آدم  میزنه

خط باطل میکشه روی شوق وسرمستی تو

      می دوزه  چشم  طمع  بر  همه  هستیه   تو

            یادمان    باشد   از امروز  جفایی     نکنیم

                        گرچه   در خویش  شکستیم  صدایی نکنیم

یادمان    باشد  اگر  خاطرمان   تنها   ماند

      طلب   عشق   زه  هر بی سرو پایی نکنیم

              شکستی   دل   من   کسی   صدایش   نشنید

                          زیرا    که    دل    مرد   بی صدا می شکند

| +| نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم فروردین 1386 توسط دل خسته ترین تنها  |   |  ارسال به دوستان
 
دلم برای صدات تنگه...!

20بار ديدمت . 19 بار بهت خنديدم . 18 بار به من اخم کردي. 17 بار از دستم

 

خسته شدي . ولي 16 بار  ديگه  سعي کردم و 15 جمله عاشقونه را 14 بار به 

 

13زبان و 12 لهجه و 11 روز و روزي 10 بار به کمک 9 نفر به تو گفتم. اما

 

تو 8  بار  قهر کردي . 7  بار صورتت  رو از من برگردوندي و من 6 بار برات

 

   مردم. 5 بار قربونت رفتم و 4 بار نازتو کشيدم. تو 3 بار ناز کردي و 2 بار

 

          خنديدي و جونمو به لب رسوندي تا 1 بار بگي دوستم داري.

 

                اماحیف که همون یک بارم نشنیدم بگی دوسم داری

 

                             دلم برای صدات تنگ شده...  .

| +| نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم فروردین 1386 توسط دل خسته ترین تنها  |   |  ارسال به دوستان
 


This Template Designed By  Mahdi-K
All Rights Reserved